![]() |
![]() |
|
| چه زیباست هنگامی که قطرات باران بر روی گلبرگهای شقایق به رقص و پایکوبی می پردازند |
|
سراي سادگي و صادقی را ديدم چشمهايم روشن شد دلهايي ديدم پاک لهجه اي را شنيدم خالص و بي ريا سرايي ديدم پر از محبّت قلبهايي ديدم بي ريا ودستهايي که مهربانانه آبرو داري کردند در آن سرا من نگاهي ديدم اميدوار عاشق زندگي مهربان نازنيني ديدم نمي دانم شايد آن طائر قدسي که حضرت حافظ مي فرمود سرايش همانجاست روي فرشهاي راز و نياز من همه را ديدم راستي من روشني چراغها را هم ديدم ولي گويا کسي آنها را روشن کرده بود که خود آنجا نبود ولي هر جا باشد ، اتاقش نوراني،
خانه اش آباد خوش چراغي روشن کرده بود خوش نوايي خوانده بود دوست داشتم من هم آنجا مي ماندم ولي خواجه برايم فقط فرصت ديدار نيم ساعتي داده بود شايد ميخواست ببينم و بميرم زندگي شعر ساده ايست ميتوان روي کاغذ نوشت نه ميتوان بي کاغذ و بي منت بر زبان و دل جاري کرد ولي من نتوانستم نميدانم چرا ؟ کسي هم کمکم نکرد ...ا پس صد شکر که اين را ديدم و صد حيف که آن را نخواهم ديد باز هم نميدانم شايد خواجه اين سخن را بشنود و باز هم فرصت ديدار دهد باز هم فرصت زندگی فرصت عاشق شدن را فرصت بوییدن گیسوی بهار فرصت با او بودن را نمی دانم
آري درست فهميديد من سراي عشق را ديدم پس چشمهايم روشن |
|
+ نوشته شده در
دهم اسفند 1387ساعت 11:48 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانم !
بگذار تا بگویم که چگونه چشم به در دوخته تا تو با امدنت انتظارم را به سر بری و من چون مسافری غریب دل به امید امدن همسفر جاده’ تنهایئم بسته ام محبوبم شور شوق زیستن درونم زنده شده است ودل به فردا سپرده ام تا شاید زمانه از در سازگاری با من کنار اید دوستان عزیزم ممنونم که با امدنتون به کلبه حرفهای دلتنگی من باعث میشین بیشتر از بیش تلاشمو بکنم همتونو دوست دارم باور کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
کبوتر سر گشته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دفتر خاطرات یه دیو ونه بدنسازی و فیتنس( تناسب اندام رزیم لاغری پایدار) پروانگی های من و همرازم ماهک |
|
RSS
|