چه زیباست هنگامی که قطرات باران بر روی گلبرگهای شقایق به رقص و پایکوبی می پردازند
عيدتان مبارك

 

فرارسيدن سال نو را به همه خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم و برای همگی آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.

از تمام دوستانی که لطف کردند و پیغام تبریک از طریق کامنت و ایمیل فرستادند هم صمیمانه سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:39  توسط لیلا | 
 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

 

بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد برلب درگاه او


پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یارب از چه خوارم کرده ای


بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای


وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی


دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم


این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم


در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم


صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد


گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

 

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود


درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم


صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:32  توسط لیلا | 

 

لحظه های بی تو بودن را در گوش شب نجوا می کنم

ستاره می شنود و تو را آرزو بر دل می ماند ...

آرزوهایم را در لحظه های بی تو بودن می شمارم

به گمانم می آید که روزی تک تک این آرزوها را تو حقیقت می کنی ...

از فاصله ی رخوتناک با تو بودن تا بی تو بودن گذشته ام و

به لحظه های دوری رسیده ام ، در تمام لحظه ها حس غریبی دارم ...

حس دریایی که از بی موجی به مرداب بودن رسیده است ،

مرداب تنهاست و من تنهاتر ،

مرداب مرا هم در برگرفته ،

سکوت غریب مرداب ،

حس غریب تنهایی ، حسی که وجودم را در برگرفته  ،

تنهایی که چون پیچک بر تن احساسم پیچیده است  ،

پیچکی که تا لحظه ای دیگر احساسم را خفه می کند ،

به گمانم تمام لحظه ها و احساسم را

تنها تو می توانی از اسارت برهانی ...

تو خواستی که من با تو باشم !

اما نمی دانم چرا تنها لحظه ای خواستی !؟

لحظه ای ...

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم ،

تو نمی فهمی اندوه مرا !

قلبم به پای تو نشست ،

اما نمی دانست که این چنین زود و بی محابا شکسته می شود ؟

قلب بی گناهم چه می دانست که تو هم این گونه هستی ؟!!!

تنها مانده به تو بگویم :

مطمئن باش ، برو

ضربه ات کاری بود و

دل من سخت شکست ...

و تو به من و سادگیم خندیدی ... !

به من و حسی پاک که پر از یاد تو بود ؟!!

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:30  توسط لیلا | 
 

دوستان عزیزم سلام

 

به دلیل فوت یکی از عزیز ترین عزیزانم نمی توانم

 

مدتی بیامو به وبلاگ سر بزنم و به روز کنم شما مرا

 

ببخشین همتونو دوست دارم

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1387ساعت 12:16  توسط لیلا | 

 

همچو نی می نالم از سودای دل

 
 آتشی در سینه دارم جای دل


من که با هر داغ پیدا ساختم


سوختم از داغ نا پیدای دل


همچو موجم یک نفس آرام نیست


بسکه طوفان زا بود دریای دل


دل اگر از من گریزد وای من


غم اگر از دل گریزد وای دل


ما ز رسوایی بلند آوازه ایم


نامور شد هر که شد رسوای دل


خانه مور است و منزلگاه بوم


 آسمان با همت والای دل


گنج منعم خرمن سیم و زر است


گنج عاشق گوهر یکتای دل


در میان اشک نومیدی رهی


خندم از امیدواریهای دل

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:5  توسط لیلا | 
نظر بده ...

و به من خندیدی و نمی دانستی

           من به چه دلهره ایی  سیب را از باغچه ی همسایمان دزدیدم                     

باغبان از پی من   

                تند دوید                          

سیب را دست تو دید

            غضب آلود به من کرد نگاه             

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

         و تو رفتی و هنوز            

                   سالهاست در گوشم آرام آرام            

خش خش گامهای تو تکرار کنان

می دهد آزارم و من           

                اندیشه کنان                                 

                              غرق این پندارم                                                    

                                                  که چرا؟

باغچه ی کوچک ما سیب نداشت

 

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:41  توسط لیلا | 

 

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون

با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:34  توسط لیلا | 
 

993.gif

دل من دیر زمانی است که می پندارد

دوستی نیز گلی است.

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد و لطیفی دارد

بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد

جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار

هر سخن هر گفتار

دانه هایی است که می افشانیم

برگ و باری است که می رویانیم

آب و حورشید و نسیمش مهر است

گر بدانگونه که بایست به بار آید

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیارایید

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دلهامان را

مالامال از یاری، غمخواری

بسپاریم به هم ، بسراییم به آوای بلند

شادی روی تو

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ، عطر افشان ،گلباران باد .

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط لیلا | 
آرزوئي است مرا در دل

كه روان سوزد و جان كاهد

هر دم آن مرد هوسران را

با غم و اشك و فغان خواهد
 

بخدا در دل و جانم نيست

هيچ جز حسرت ديدارش

سوختم از غم و كي باشد

غم من مايه آزارش


شب در اعماق سياهي ها

مه چو در هاله راز آيد

نگران ديده به ره دارم

شايد آن گمشده باز آيد
 

سايه اي تا كه بدر افتد

من هراسان بدوم بر در

چون شتابان گذرد سايه

خيره گردم به در ديگر


همه شب در دل اين بستر

جانم آن گمشده را جويد

زينهمه كوشش بي حاصل

عقل سرگشته به من گويد


زن بدبخت دل افسرده

ببر از ياد دمي او را

اين خطا بود كه ره دادي

به دل آن عاشق بد خو را


 آن كسي را كه تو مي جوئي

كي خيال تو بسر دارد

بس كن اين ناله و زاري را

بس كن او يار دگر دارد
 

 ليكن اين قصه كه مي گويد

كي به نرمي رودم در گوش

نشود هيچ ز افسونش

آتش حسرت من خاموش


 مي روم تا كه عيان سازم

راز اين خواهش سوزان را

نتوانم كه برم از ياد

هرگز آن مرد هوسران را


 شمع اي شمع چه مي خندي؟

به شب تيره خاموشم

به خدا مردم از اين حسرت

كه چرا نيست در آغوشم
+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط لیلا | 

تو می روی و با من نمی مانی همه مرا با سرزنش نگاه میکنم اما من گناهی ندارم

تو می روی آن سوی شقایق ها و من می مانم این سوی حکایت ها

تو می روی و کسی را از عشق سیراب می کنی و من می مانم تشنه ای در حسرت

دریا

من به جای نفرین دعایت می کنم اما در نفرین روزگار زندگی می کنم

دل من سخت شکست اما مهم نیست به جهنم مهم دل تو که پیوند زیبا می خورد

وقتی می روی من از دور نگاهت می کنم و پشت سرت به جای اینکه آب بریزم ا

شکهایم بدرقه ات می کنند

از زیر قرآن ردت نمی کنم فقط از پنجره رویاها نگاهت می کنم

پشت سرت گل های سرخ را پرپر می کنم همان طور که تو دل مرا تکه تکه کردی

تو می روی و زندگی تلخ تر از جام شوکران سقراط می شود اما برای تو شیرین تر از

عسل

پیشه ام شاعری شده برایت شعر می نویسم ودعایت می کنم

تو می روی و من به جای صدای مرغ عشق صدای جغد را می شنوم

راستی جغد چه کم از مرغ عشق تو دارد

می دانی من دوستانی در اینجا دارم سبزتر از بید مجنون و زلال تر از آب چشمه

من در حسرت تو ماندم مانند دخترک کبریت فروش که حسرت گرما را به گور برد

من فقط در تنهایی هام گریه می کنم تا کسی نداند من تو را ندارم

گیتارم را کوک می کنم و می خوانم می میرم برات

من یک قلب شکسته در دفتر خاطراتم می کشم و آن را باز هم قفل می کنم تا کلید

آن پیدا شود


+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:7  توسط لیلا | 

من ازيك شكست عاشقانه مي آيم بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند. شكست نه براي پنهان

كردن است نه بهانه پنهان شدن.

مي گويند از صبح بنويس.ازآفتاب ومن چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت باران پنجره چشمانم را

شسته است.همه دلشان

نقش هاى مثبت مي خواهد وآدم هاى خوشحال.اما من ديگه نه خوشحالم .نه خوشبت.

قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش برآيد

اين دل ديوانه هميشه يك پادشاه مغرور حقيقي داشت.اعتراضي نيست كسي كه به او نمي رسد به جنون

رسيده.................

امان از نقطه چينها كه غوغا مي كنند.

قرار نبود آن وقت هاى تو به اين زودي جايشان را عوض كنند.

قرار نبود اگر كسي خيالش از وفاداري ديگري راحت شد گنجشكهاى بي پناه حس او را با تير كمان عادت

نشانه بگيرد.

قرار نبود كسى سختش باشد بگويد دوست دارم.

قرار نبود كسى به هواى شكستن دل ديگري بماند.قرار بود هر كس به هواى شكستن دل خودش بماند به كدام

هوا مانده اى تا به

حال؟؟؟؟

قرار نبود هر كس سرش گرم شد دلش را هم سر گرم كند غاغل از آنكه ديگرى با سردي او وگرماي او با

گرماي ديگري از هر چه

گرمي است دلسرد شود

قرار نبود هر چه قرار نيست باشد.

قرار نبود قراري باشد كه قرار نيست.

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:2  توسط لیلا | 

با هزار و یک ترفند شاخه گل مصنوعی را در میان گلهای

شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم

((تو را دوست دارم

     خواهم داشت

    تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود))

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:35  توسط لیلا | 
+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 23:49  توسط لیلا | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 23:48  توسط لیلا | 
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي: از اين عشق حذر کن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن

آب،آيينه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کني، چندي از اين شهر سفر کن!

با تو گفتم: حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

روز اول که دل به تمناي تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم

باز گفتم که: تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشکي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت

اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه کشيدم

نه گسستم، نه رميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکني ديگر از آن کوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم .

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 19:45  توسط لیلا | 

چقدر سخت است با خاطرات زنده بودن

نفس كشيدن نمردن ، زندگي!!!!افسوس،آه،دردو رنج

غربت، بي كسي دربدري

نه خداي من من تنها نيستم

اينها همه يار منندو من بي خبرم!!!

اي سكوت خاموش باش با من مگوي!!!

ديگر توان ندارم جانم بلب رسيده 

بس است ديگر بس است.

واما تو، تو كه رفته اي

چنان شتابان ميرفتي كه از من دور شده اي

هيچ وقت به تو نخواهم رسيد

روزهايي كه سراغم ميگرفتي در تنهايي گم شده

مي تواني پيدايشان كني؟؟؟

هرگز!!!!

آسوده باش ،آرام باش،زندگي كن ...

من تنها نيستم !!!

خدا با من است

 

 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 19:41  توسط لیلا | 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند

 اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

 اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند

 و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد

 با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد

 تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد

 و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي

 خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد

  همين و بس.......

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد

 و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس

 و خوش گذارني و گذراندن

** لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد **

**و با عشق نيز از اين دنيا برويد**

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 19:40  توسط لیلا | 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند

 اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

 اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند

 و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد

 با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد

 تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد

 و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي

 خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد

  همين و بس.......

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد

 و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس

 و خوش گذارني و گذراندن

** لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد **

**و با عشق نيز از اين دنيا برويد**

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 19:40  توسط لیلا | 

يک نفر...

يک جايي...

تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي

واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

يک نفر ...

يک جاي...

در حال فکر کردن به توست.  

تو بخشي از وجود مني

غم تو غم من است

غم من غم تو است

ما کنار هم مي مانيم.

از عشق برايت مي خوانم

و منتظر مي مانم تا گل رزي در دستانت برويد

دلم را با خود بردي

چه چاره کنم؟

 

از عشق برايت مي گويم

وجودت برايم عزيز است

ديدنت آرامش بخش است

لبخندت معني زندگيست

مي داني که در کنارت بودن برايم چه حس لطيفي است

نگاه رسواگرم را با نگاهت پيوند مي دهم

تو سرنوشت مني

آه نمي توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم مي کني.

از عشق برايت مي سرايم

هيچ نشانه اي از عشق لطيف تر از بوسه اي مهربانانه نبوده است

بر گونه تو اين بوسه پر حرارت عشق را مي نهم

چونان مهري از پايداري عشقم

من آن دلسوخته عاشق پريشانم

که عشق باخته ام به تو نگار مهربان.

وقتي تو نيستي دلم زار مي گريد

آنقدر دلتنگت مي شوم که احساس سرگرداني و تنهايي مي کنم

چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟

تو تفسير مهرباني هستي

مي خواهم با تو بمانم، مهربان من

هميشه و همه جا...

آه که بسيار دلتنگ توام.

 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1387ساعت 19:38  توسط لیلا | 

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم


+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 22:24  توسط لیلا | 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.  Which cannot evto love

www.keyvan-67.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 22:22  توسط لیلا | 

 

www.keyvan-67.blogfa.com

نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می

توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت

زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم

گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین

زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به

اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر

گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین

شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده

های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم

سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته

ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از

آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی

را به انتظارت نشسته ام .

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 22:17  توسط لیلا | 

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز 

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 22:12  توسط لیلا | 

هنوز به ياد غربتت هزار تا شعر تو دلمه

اما نمي خوام بگمش جاشون فقط تو قلبمه

فكر مي كني كه اين روزا، چرا شدم يه بي خيال؟

آخه مي خوام غم تو رو ، رنگ بزنم، رنگ محال

ميخوام ديگه بزرگ بشم از بچگي دست بكشم

مي خوام چشامو باز كنم به روياهام خط بكشم

دلم مي خواد داد بزنم غصه رو از ياد ببرم

وقتي مي پرسن عاشقي؟ بگم نه من مسافرم

مسافر شهر غريب، شهري كه اسمي نداره

اونجا بشم غرق سكوت، جايي كه دل كم نياره

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 22:7  توسط لیلا | 

 

سراي سادگي و صادقی را ديدم

چشمهايم روشن شد

دلهايي ديدم پاک

لهجه اي را شنيدم خالص و بي ريا

سرايي ديدم پر از محبّت

قلبهايي ديدم بي ريا

ودستهايي که مهربانانه آبرو داري کردند

در آن سرا

من نگاهي ديدم اميدوار
 و

عاشق زندگي

مهربان نازنيني ديدم

نمي دانم

شايد آن طائر قدسي که حضرت حافظ مي فرمود

سرايش همانجاست

روي فرشهاي راز و نياز

من همه را ديدم

راستي من روشني چراغها را هم ديدم

ولي گويا

کسي آنها را روشن کرده بود که خود آنجا نبود

ولي هر جا باشد ، اتاقش نوراني،

 

خانه اش آباد

خوش چراغي روشن کرده بود

خوش نوايي خوانده بود

دوست داشتم من هم آنجا مي ماندم

ولي

خواجه برايم

فقط فرصت ديدار نيم ساعتي داده بود

شايد ميخواست

ببينم و بميرم

زندگي شعر ساده ايست

ميتوان روي کاغذ نوشت

نه

ميتوان بي کاغذ و بي منت

بر زبان و دل جاري کرد

ولي من نتوانستم

نميدانم چرا ؟

کسي هم کمکم نکرد ...ا

پس

صد شکر که اين را ديدم

و

صد حيف که آن را نخواهم ديد

باز هم نميدانم

شايد خواجه

اين سخن را بشنود و

باز هم

فرصت ديدار دهد

باز هم

فرصت زندگی

فرصت عاشق شدن را

فرصت بوییدن گیسوی بهار

فرصت با او بودن را

نمی دانم

 

آري درست فهميديد

من سراي عشق را ديدم

پس

چشمهايم روشن

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط لیلا | 
       

             کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستــم

             کجــا بـودي وقتـي غريبـي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميکـرد

             کـجــا بودي وقتي کنـار عکســات            شـبا نشستم به هواي چشمــات

             کجا بــودي ببيني مــن ميســوزم            عيــن چشـات سيـاهه رنـگ روزم

             ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هـر چـي که باورت نميشه ديـدم

             کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم             نبــود ستـاره ام شبـا گريه چيـدم

             کجا بودي وقتي اشکـام ميريخت             خون جاي گريه از چشام ميـريخت

             کجــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد            امــا به خاطر چشات قسم خـورد

             کجـــا بودي وقتي که پرپر شــــدم           سوختم و از غمت خاکستر شـدم

                                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                                               رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1387ساعت 20:42  توسط لیلا | 

 

Www.Bia2Net.ir


+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 18:56  توسط لیلا | 
 

مي نويسم تنها به ياد او و براي او ... مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار، به

ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر ... مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهان

خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرین انتظار را به من آموخت. به راستي كه انتظار

چه زيباست ... چه زيباست آن چشماني كه هر روز چشم به راه معشوق مي ماند و

چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق بتپد

مدتی است که چشم  به انتظار مانده ام اما هنوز نیامدی !نمی دانم برای چه از من

بریدی چرا از من جدا شدی و چرا رفتی

اما این را خوب می دانم  که قلبم به انتظار بازگشتت دیوانه وار می تپد ژس ای امید

ناامیدیهای من باز گرد

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 18:55  توسط لیلا | 
صبح است ولی از رخ زردت خبری نیست

ره برده ای از یاد که از تو اثری نیست؟

غیر از طمع جان من و عشوه و صد ناز

در پنجه ی چشمان سیاهت هنری نیست

گر چند که جان می کشی از من تو به هر نیم نگاهی

بستان دل ما را که در این دل دگری نیست

اندیشه ی ابروی کمانت به من آموخت

بر تیغ برنده ی نگاهت سپری نیست

این شعله ی سوزان که دگر سرد نگردد

هم پایه ی این آتش سرکش شرری نیست

تن می دهد این دل به نگاهت که بدانی

خوش تر ز خیالت که دگر همسفری نیست...

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 18:38  توسط لیلا | 
3dgirl.blogfa.com عكس متن هاي عاشقانه ، متن عاشقانه ، عكس هاي دخترونه

Iran Eshgh Group !

3dgirl.blogfa.com عكس متن هاي عاشقانه ، متن عاشقانه ، عكس هاي دخترونه

3dgirl.blogfa.com عكس متن هاي عاشقانه ، متن عاشقانه ، عكس هاي دخترونه

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط لیلا | 

 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

گ
تو با من مهربون باش


واسه چشمام پل رنگین کمون باش


اسیر باد و بارونم شب و روز


گل این باغ بی نام و نشون باش


من عاشقی دلخونم


شکسته ای محزونم


پناه این دل بی آشیون باش


دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است


مثه ابرا دل من پاره پاره ست


دوباره عطر تو پیچیده در باد


نفس امشب برام عمر دوباره است


من عاشقی دلخونم


شکسته ای محزونم


پناه این دل بی آشیون باش


دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره


که چشماتو به یاد من میاره


تماشای تو زیر عطر بارون


چه با من می کنه امشب دوباره


شب و تنهایی و ماه و ستاره


من عاشقی دلخونم


شکسته ای محزونم


پناه این دل بی آشیون باش


دلم تنگه تو با من مهربون باش...

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 15:31  توسط لیلا | 
www.hamtaraneh.com

ساده بودم ساده
                           
 پاک مثل کف دست
                                                  
    من چه میدانستم ساده بودن سخت است
 
به تو دل خوش کردم
                      
  به تو عاشق بودم
                                             
   شدم آیینه تو
                                                          
  صاف و صادق بودم
 
 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست
                                        
 عشق مثل خود تو
                                                         
    ساده مثل خودماست
 
عشق ساده نبود...
              
 عاشقی ساده نبود...
                                            
   همسفر اهل سفر راهی جاده نبود
 
اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت
 
قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد ,
 

 

 

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 15:28  توسط لیلا | 

 

من اگه نباشم

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه کی با بال های شکسته با تو پرواز می کنه

راس بگو من که نباشم اخمای پیشونی تو کی می یاد دونه دونه با حوصله باز می کنه

من نباشم کی می یاد ناز نگاتو می خره کی می یاد دنبال تو تو رو تا خورشید ببره

کی می گه حقا همیشه با تو ...واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره ...؟؟؟؟

من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته ؟ کی برات می میره کی نمی شه خسته کی تو رو

 می ذاره روی دو تا چشماش ؟کی اگه نباشی می گیره نفس هاش

من اگه نباشم ... من اگه نباشم ....

من نباشم کی تحمل می کنه کار تورو با رقیب رفتن و اذیت ها و آزار و تورو

تو خودت داور میدون شو بگو کیه که جواب نده تلخیه رفتار تورو

من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟کی می یاد سراغ رویات توی شبای مهتابی ؟

کی بیداره تا تو خوابت ببره کی قایم می شه توی ابرا که راحت بتابی ؟؟


+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت 14:20  توسط لیلا | 
عکس های عاشقانه و زیبا

مهربانم تا ابد منتظرت می میانم

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت 21:53  توسط لیلا | 
کارت پستال عاشقانه - عکس های عاشقانه با نوشته های عاشقانه

نفرین به نیاز من و ناز تو که دهسال 

                                                    عمرم به تمنای تو بیهوده هدر رفت

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت 21:50  توسط لیلا | 

می خواهمت و هیچ نمی گویم از این راز

                                                           این خواستنم در پس دیوار غرور است

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت 21:42  توسط لیلا | 
My Photo

به کدام ملت است این به کدام مذهب است این

 

                                                    که کشند عاشقی را که تو عاشق چرایی

 

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت 21:38  توسط لیلا | 

عاشق شدم همانند پرنده در قفسی كه عاشق آزادیست

عاشق شدم همانند آن شقایق تنهایی كه عاشق عطر افشانیست

عاشق شدم و در اتش این عشق خاكستر شدم

سوختم از بی وفایی ها همانند ققنوسی كه برای زندگی دوباره  میسوزد

اما من نه برای زندگی دوباره بلكه برای وصال یار سوختم

عاشق شدم همان قدر كه هیچ كس عاشق من نشد

سوختم در این عشق همان قدر كه كسی برای عشق من نسوخت

نمیدانستم عشق هم دروغ دارد عشقی كه مایه حیات من بود

نمدانستم كسی كه  عشق و زندگی من است روزی مرا ترك خواهد كرد

او مرا ترك كرد و عشق او سبب ترك زندگی من شد

خداحافظ زندگی من ...!

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1387ساعت 19:9  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهربانم !
بگذار تا بگویم که چگونه چشم به در دوخته تا تو با امدنت انتظارم را به سر بری و من چون مسافری غریب دل به امید امدن همسفر جاده’ تنهایئم بسته ام
محبوبم شور شوق زیستن درونم زنده شده است ودل به فردا سپرده ام تا شاید زمانه از در سازگاری با من کنار اید

دوستان عزیزم ممنونم که با امدنتون به کلبه حرفهای دلتنگی من باعث میشین بیشتر از بیش تلاشمو بکنم همتونو دوست دارم باور کنید


پیوندهای روزانه
کبوتر سر گشته
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
آبان 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
دفتر خاطرات یه دیو ونه
بدنسازی و فیتنس( تناسب اندام رزیم لاغری پایدار)
پروانگی های من و همرازم
ماهک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM