تبليغاتX
حرفهای دلتنگی
چه زیباست هنگامی که قطرات باران بر روی گلبرگهای شقایق به رقص و پایکوبی می پردازند
 

برای تولدت...

يك نفر هست

كه بي بهانه گريه مي كند

تا اشك هاش برسد بر گونه هاي خيس تو

اشك من

خيسي چشمانم

باران مي آيد ؟

يا نه ، بغض فرو نخورده با تلنگر چشمان

هديه اي است تا  باور كني يك نفر هست

كه هنوز شب هاش خواب همان ديروز ها را مي بيند

...

تا پيچيده نشود قسمت زندگيش

براي من

و لبخندش با گل هاي روسريش ست مي شود

كه گل و لبخند

و رنگ قرمز گونه هاش همان شب های پرخاطره بی خاطره را خاطرم بياورد

 

...

يك نفر هست

كه بي آسمان چشمان تو
هواي كدام سرزمين را نفس بكشد

و پرنده هاش بال سپيد خود را كجا

به نمايش انديشه ها بگذارند

همه شعر هام

با واژه هاي اسم تو نفس مي كشند

و انديشه

زبان خامي است كه با چشمان تو ...

تو

پخته ميشود

يك نفر هست...

همیشه یه نفر هست ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:15  توسط لیلا | 

آره امشب شب شادی و شور

شب عشق شب جشن و سرور

امشب آسمون پر از ستارست

ماه خوشگل من غرق نوره

امشب همه جمعند توی خونه

پره رو دامنت گلای پونه

عطر تن تو عطر بهار

چقدر دوست دارم خدا میدونه

حالا نوبت فوت کردن شمعاس

میدرخشی تو جمع مث الماس

همه بگن مبارک ایشالله

تولد تو جشن همه گلهاس

تولدت مبارک گل پونه

گل عزیز من یکی یدونه

همه ترانه هام پیشکش چشمات

دلم میخواد فقط از تو بخونه

نسرین جان تولدت مبارک

تولدت مبارك مبارك مبارك

تولدت مبارك

رو سقف اين اتاقت

يه عالمه ستاره

مخوايم تولدت رو جشن بگيريم دوباره ه ه ه ه

فشفشه هاي روشن

بادكنكاي رنگي

همگي باهم بخونيم

آخه تو چقده قشنگي

آخه تو چقده قشنگي

چقده قشنگی

حالا حرف منو گوش كن

فوت كن فوت كن فوت كن

شما رو خاموش كن

فوت كن فوت كن فوت كن

شما رو خاموش كن

يك دو سه

عزیز دلم تولدت مبارک امیدوارم هزارن هزار سال سالم .سعادتمند و پیروز باشی

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:4  توسط لیلا | 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:42  توسط لیلا | 

به همه لبخند بزن اما با يك نفر بخند

همه را دوست داشته باش اما به يك نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت هميشه براي يه نفر باشد. 

                       

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و

تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن

روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر    مي كني هيچ چيز برايت اهميت

ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين

به تو اي سرنوشت.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:36  توسط لیلا | 

زیباترین آرزوهای دنیا در روز تولدت هدیه ی من است به تو

قشنگ ترین صدای زندگی من

 صدای قلب تو

و

قشنگ ترین روز زندگی من

روز تولد توست... 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:30  توسط لیلا | 
 

قسم به پاكی كه تولد آغازیست برای یك رویا، رویائی برای زندگی. تولد آغازیست برای یك راز، راز ِ ماندگاری. قسم به چشمان ستاره كه هر شب در آسمان، سو سویش دل

هزاران عاشق را شاد می كند، تولد،

سرآغاز یك انتظار است، انتظار پیوستن خیال درآرزویی دور به وصال. و قسم به همه خوبیها

تولد بهانه ایست،

بهانه ای برای خدا كه بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهدبود. اما سهم من

سهم من از تولد

شاید، روز دگر وفردایی باشد كه هرگز بدان دست نیابم و اما سهم تو...سهم تو از تولد،

ماندگاری، انتظار، رویا و

زندگی ست، پس به اندازه همه خوبیها، به اندازه همه پاكیها، به اندازه همه ستاره ها، به

اندازه همه عشقها،

به اندازه همه فرداها، دنیایت پرازامید،مهربانی، و شادمانی باد.
  عزیزم تولدت یک دنیا مبارک

 

 


+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:21  توسط لیلا | 
طراح سعید

دلم را هيچکس باور نداشت

 

هيچکس کاري به کار من نداشت....بنويسيد بعد مرگم روي سنگ

 

 با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ....او که خوابيده است در اين گور سرد

 

بودنش را هيچکس باور نکرد

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:10  توسط لیلا | 
 

به سوی فردایی مجهول می روم " در دریای بی کرانه بودن ها"

سوار بر قایق ارزوهایم

کاش تو هم بیایی

قایق کوچک من به اندازه ی ماست

جایت را همیشه خالی می گذارم ای محبوبم

باشد که روزی باد دلتنگی هایم را در گوشت نجوا کند

و ماه از دیده های شبانه اش گوید

شاید نگاه کهنه ای بر" شاخه رز سفیدی " جان داده بر دیوار خاطره ها باز هم دل

سنگیت

را جان بخشد

می دانم که می ایی ...می دانم ...

کاش زود تر بیایی

پیش از انکه فردا ها ارزوهایم را در خود ببلعد

کاش زود تر بیایی " پیش از ان که نگاه خسته و حسرت بارم زیر غبار خاطره ها

مدفون

گردد .

می دانم که می ایی ...

کاش زود تر بیایی

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:33  توسط لیلا | 
 
انگاه که نیلوفر های برکه وفا پرپر شدن

 

وگلبرگهای عهد تو خشکیدن

 

یاسهای وحشی لبخند تلخی زدند

 

و تو مرا از یاد بردی

 

انگاه که ابرها

 

اشکهایشان را نثار ادمیان کردند

 

تا بذر محبت جوانه بزند

 

زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی

 

دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد

 

بر لب همان برکه طلایی

 

که روزی نیلوفرهای عشق در ان می روییدن

 

خواهم رفت و خواهم گفت ...

من نیز تو را از یاد خواهم برد ...

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:6  توسط لیلا | 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني

در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمة دنيا، يکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانة اين دل

معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

اي بهانة زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به

ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم ...

تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟!

آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟!؟!

نه، هرگز!!!

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر لحظه دلم برايت تنگ مي شود.

روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم،

به فاصلة بين من و تو

هر روز به خود مي گويم کاش شيشة عمر بچگي هايم را شکسته بودم!

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم، تا ابد...

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟!؟!

نه!، هرگز...!!!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط لیلا | 

 

اگه يه ر وز ديدي که وقتي داري رد مي شي بر مي گرده و نگات مي کنه

 

بدون براش مهمي

 

اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت

 

بدون براش عزيزي

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه

 

بدون واسش قشنگي

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه مي کني بر مي گرده و مياد باهات اشک مي ريزه

 

بدون دوستت داره

ا

گه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه

بدون عاشقته

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه

بدون ديوونت

 

اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده

 

بدون براش همه چي بودي

 

اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله

 

بدون بدونه تو مي ميره

 

اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سياه پوشيده

بدون بدون تو مرده

 

گه يه روز ديدي که وقتي داري رد مي شي بر مي گرده و نگات مي کنه

بدون براش مهمي

 

اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت

بدون براش عزيزي

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه

بدون واسش قشنگي

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه مي کني بر مي گرده و مياد باهات اشک مي ريزه

بدون دوستت داره

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه

بدون عاشقته

 

اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه

بدون ديوونت

 

اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده

بدون براش همه چي بودي

 

اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله

بدون بدونه تو مي ميره

 

اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سياه پوشيده

بدون بدون تو مرده

 

اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن

بدون واسه خاطر تو مرده...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:37  توسط لیلا | 
 

در میان این همه زیبایی یک چیز پنهان است ... خدا ...

رفتی و نمی‌شوی فراموش
 
می‌آیی و می‌روم من از هوش

سحرست کمان ابروانت
 
پیوسته کشیده تا بناگوش

پایت بگذار تا ببوسم
 
چون دست نمی‌رسد به آغوش

جور از قبلت مقام عدلست
 
نیش سخنت مقابل نوش

بی‌کار بود که در بهاران
 
گویند به عندلیب مخروش

دوش آن غم دل که می‌نهفتم
 
باد سحرش ببرد سرپوش

آن سیل که دوش تا کمر بود
 
امشب بگذشت خواهد از دوش

شهری متحدثان حسنت
 
الا متحیران خاموش

بنشین که هزار فتنه برخاست
 
از حلقه عارفان مدهوش

آتش که تو می‌کنی محالست
 
کاین دیگ فرونشیند از جوش

بلبل که به دست شاهد افتاد
 
یاران چمن کند فراموش

ای خواجه برو به هر چه داری
 
یاری بخر و به هیچ مفروش

گر توبه دهد کسی ز عشقت
 
از من بنیوش و پند منیوش

سعدی همه ساله پند مردم
 
می‌گوید و خود نمی‌کند گوش
 
+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:34  توسط لیلا | 
 

تو در كنار من بشيني محال بود


هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود


چشمان مهربان تو پاك و زلال بود


پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري


با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود


نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهاي تومحتاج بال بود


سيب درخت بي ثمر آرزوي من


يك عمر مانده بود ولي كال كال بود


گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت


گفتي مجال نيست وليكن مجال بود


يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چيزي شبيه جام بلور دلي غريب


حالا شكست واي صداي وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:19  توسط لیلا | 
 

مرا دیگر نمی خواهی؟ مرا دیگر نمی بینی

 

اسیرم من در این دنیا در این ویرانگر فانی

 

تو با من آشنایی لیک من از یاد تو رفتم

 

تمناهای دنیایی و من در خویش زندانی

 

تو آسان پر گشودی و مرا تنها رها کردی

 

و قصد از رفتنت این بود دل من را برنجانی

 

تو یادم داده بودی عشق یعنی تا خدا رفتن

 

شب قدری چنین اعظم، شبی با راز پنهانی

 

امید قلب من این است : از آن عالم دعایم کن

 

منم همچون کویر خشک و تو چون ابر بارانی

 

16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif

کاش

 

کاش می شد آسمان قلبهای آدمها را با مدادرنگی کودکیم نقاشی می کردم.آنگاه رنگ آبی را

 

برمی داشتم.ابرها را کنار می زدم.تمام سطح آسمان را با رنگ ابی رنگ آمیزی می کردم.و حتما ا

 

ول قلب خودم را.....

 

اول ابرهای سیاه قلبم را با پاک کن پاک می کردم تا دیگر اینقدر غمگین نبارد.آخر آسمان قلبم مدت

هاست پاییزیست

 

وقتی ابرها کنار رفت و انوارآفتاب عشق بر صفحه قلبم جاری گشت

 

آنگاه از تو می خواستم تا قلبت را به گرمی قلب من بسپاری

 

به تو می گفتم دلت را به دلم بسپار.دلم حریف دلت می شود16.gif

 

پس ای عزیز برای آسمان قلبم دعا کن.می خواهم رنگش کنم

 

مداد رنگی هایم کجاست؟

 

پر پرواز

 

دلم می خواست بدانم کبوتر بچه ای که تازه پا به دنیا می گذارد میل پریدن دارد یا نه؟

 

اگر میل پریدن دارد به او می گفتم که با او در یک حس و یک درد مشترک هستیم

 

در حس پرواز و درد اینکه پر پرواز نداریم.اما به او می گفتم دلم برایت می سوزد  زیرا

 

نهایت تلاش تو پریدن در آسمان این زمین خاکی است و هر بار که می پری چشمانت به

 

سمت همین زمین خواهد بود.اما آسمان  تو مرا راضی نمی کند.من در هر پریدن نگاهم

 

به سمت بالا است.و در هر پرواز بیشتر از زمین و هر آنچه در او هست رها خواهم شد. 16.gif

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:54  توسط لیلا | 
روزگاریدل من مست تمنای تو بود     

                                                  دل سرگشته من عاشق و شیدای تو بود16.gif

16.gifقد بالای تو بودو دل دیوانه من

                                                جام چشمان خمارت می و میخانه من16.gif

16.gifمن سرگشته به دنبال تو بودم شاید

                                                دل گمان داشت مسیحا نفسی می آید16.gif

16.gifعاشقی شیوه من بود ولی لیک چه سود

                                               (دل در آن دایره سرگشته پا بر جا بود)16.gif

16.gifدر هوایت همه شب تا به سحر چشم نخفت

                                              اشک چشمان من اما به نگاه تو شکفت16.gif

16.gifهر زمان در غم هجران تو فالی زده ام

                                             هر نفس از تو بتی در دل خود ساخته ام16.gif

16.gifفال حافظ همه مرحم تنهایی من

                                                حافظم فال تو را با همه جان و همه تن16.gif

16.gif(قتل این خسته به زنجیر تو تقدیر نبود

                                               ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود)16.gif

16.gifحال هر شب،همه شب تا به سحر کار من است

                                           گوش هش دار دعای دل تبدار من است16.gif

16.gif(یارب آن نو گل خندان که سپردی به منش

                                          می سپارم به تو از دست حسود چمنش)16.gif

16.gif(گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور

                                          دور باد آفت دور و فلک از جان و تنش)

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:45  توسط لیلا | 

 

Click for Full Size View

باز هم شب شد

 نگاهم را پشت خود

می اندازم 

تا تمام لحظه های سپری شده روزانه خود را بررسی کنم

 

در اکثر لحظات سختی ها و سردرگمی ها در کنارم بود

 

نمیدانم چرا لحظات عمرم اینگونه سپری میشود

 

در غم و انده سختی رنج

 

انگار همه و همه با من پیوند خورده اند

 

و مثل سایه دست از سر من بر نمی دارند

 

احساس پوچی می کنم

 

به هر کاری روی می آورم

 

با بن بستی مواجه میشوم

 

انگار تمام سنگهای دنیا در مقابل من پدیدار شده اند

 

نمی دانم چکنم تا رهایی یابم

 

تا کجا باید دوید نمی دانم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:44  توسط لیلا | 

 

 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد


 

ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد


 

روي ماهش کجا پنهون شده رفته به کجا

 

چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد

 

نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

 

عکس اون چشماي قشنگت توي فنجون نمياد

 

من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه

 

چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد

 

مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

 

دل تو واسه مويه پريشون نمياد

 

دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف

 

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

 

تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

 

درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

 

صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

 

اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

 

دو سه بار واسطت نوشتم مثه آيينه ميموني

 

تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

 

عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

 

يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

 

نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

 

هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

 

زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم

 

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

 

گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

 

که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

 

گاهي وقتا با خودم ميگم شادي ميخواد ذوق بکنم

 

اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

 

اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

 

پس با يه خواهش آسون نمياد

 

تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

 

مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد

 

لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود

 

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:41  توسط لیلا | 

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

 

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد

 

به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

 

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها

 

بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:25  توسط لیلا | 

 

همسفر تنها نرو                      بزار تا منم بيام 

وقت دل كندن از اين                شهر و دلبستگي ها

موندن از خونه جدا                  با همه خستگي ها

جون به لبهام رسيده                 تا به كي در به دري     

درد غربت رو  تنم                   كه بازم بايد بري    

بزار تا خستگي از                   اين تنه خسته بره

زخم دلبستگي از                      شهر دلبسته بره          

 اگه دلداري بياد                       من مي شوم سنگ صبور      

گوش به قصه هات مي دم           شهر غربت راه دور     

 همسفر تنها نرو                      بزار تا با هم بريم           

سرنوشتمون يكي                     هر دومون مسافريم  

 تازه از راه رسيدم                   هنوزم خسته راه

همسفر تنها نرو                       بزار تا منم بيام      

وقت دل كندن از اين                 شهر و دلبستگي ها       

موندن از خونه جدا                   با همه خستگي ها

جون به لبهام رسيده                  تا به كي در به دري     

درد غربت رو  تنم                  كه بازم بايد بري          

 بزار تا خستگي از                 اين تنه خسته بره

زخم دلبستگي از                     شهر دلبسته بره  

 

      

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:9  توسط لیلا | 

 

می خواهم که رها شوم

 

منی که پرواز را آرزومند بودم

 

اینک به وسعت پرواز شک دارم

 

به نهایت آسمان

 

به بلندای قله های وحشی.

اینک
 

ترا کم دارم

 

به حضور بی رحمانه شب.

 

ترا کم دارم

 

به انتهای فصل سرد غربت.

 

منی که هزاران بار دعاگوی این زمین بودم

اینک

به اعتماد این سرزمین شک دارم.

فریاد

 

که فریادم در گلو خفه شده
و

من به تمام دردهای این دل شک دارم.

 

کوچکم ناچیزم در برابر عظمت تو

 

ولی من به عظمت تو نیز شک دارم.

 

به امید بودنت زندگی کردم و نفس کشیدم

 

ولی اینک بی تو به زنده بودنم هم شک دارم.

آری 

با وجود تمام بودنها

هنوز ترا کم دارم.

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط لیلا | 

 

تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام

 

زیر آورِ مصیبت یا که بارون با توام

 

دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم

 

تو سکوت سنگی دنیا، غزلخون با توام

 

هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد

 

خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام

 

سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم

 

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام

 

 

تو زمستون سیاه و سینه سوزِ روزگار

 

سختِ باور، مثل جنگل تو بهارون با توام

 

غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام

 

تو سکوت برکه و خروش کارون با توام

 

هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد

 

خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام

 

سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم

 

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:12  توسط لیلا | 

ای کاش ...

ای کاش می شد محبت را از پشت ویترین شیشه های چاپلوسی و تملق برداشت و

بدون دریافت هیچ وجهی در اختیار دیگران قرار داد.

ای کاش می شد در دل تابلوی بزرگ  محبت را نصب کرد

ای کاش هنگامی که پدر به خانه می آید

پاکتی از محبت در دست داشته باشد و آن را به مادر بدهد و بگوید :

محبت را بین بچه ها تقسیم کن!

 

دوست ندارم بگویم دوستت دارم

دوست دارم درک کنی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:5  توسط لیلا | 

 

در انتظار بازگشتت می سوزم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:55  توسط لیلا | 
 

 

دلم گرفته آسمون ، نمی تونم گریه کنــــــــــــم

 

شکنجه میشم از خودم ، نمی تونـم شکوه کنم

 

انگــــاری کـــــــــوه غصه هـا تو سینه من اومده

 

آخ داره باورم میشه خنده به مـــــــــــــــا نیومده

 

دلـــــــــــم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم

 

تو روزگار بی کسی، یه عمره کــــــــه در به درم

 

حتی صدای نفسم میگه کــــــــــــه توی قفسم

 

من واسه آتیش زدن یه کــــــــوله بار شب بسم

 

دلــــــــــــم گرفته آسمون ، یکم منو حوصله کن

 

نگو که از این روزگار یخورده کمتر گله کـــــــــــن

 

منو به بـــــــــازی می گیرن عقربه های ساعتم

 

برگــــــــــه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

 

آهـــــــــــــــــــــــای زمین یه لحظه تو نفس نزن

 

نچرخ تـــــــــــــــا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:53  توسط لیلا | 

      

 

                       

                                                                                                                                                                               

+ نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:25  توسط لیلا | 

                       شبکه جم اصفهان

                                      اینترنت  

                با شماره E1 هوشمند 972600                  

          *   بدون نیاز بهUSER NAME   , PASSWORD   *                                                       

        درخدمت دوستانی که مایلند از سرعت عالی این شبکه استفاده نمایند

·       جوایز ارزشمند همراه با قرعه کشی جهت دوستانی که ماهیانه زیر  100

        ساعت اینترنت این شبکه را استفاده کنند. با ثبت شماره  تماس خود

                           

       در سا یت  : www.isfshanjam.com

 

               شرایط اهداء جوایز بدون قرعه کشی. 

 

* در صورت استفاده100  تا 150 ساعت در طول یک ماه یک عدد گوشی تلفن ثابت یا .MP3

 

* در صورت استفاده 150 تا 250 ساعت در طول یک ماه یک عدد وب کم یا MP4 .

 

*در صورت استفاده 250 تا 350 ساعت  در طول یک ماه یک عدد گوشی تلفن همراه.

 

لازم به ذکر است  جوایز در صورتی ارسال می گردد که قبض پرداختی تلفن برای شبکه ارسال گردد.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن:   09138062950  تماس حاصل فرمایید.

                   

          مدیریت شبکه جم اصفهان

                                           

                                              شماره ثبت   18952

 

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1387ساعت 0:26  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهربانم !
بگذار تا بگویم که چگونه چشم به در دوخته تا تو با امدنت انتظارم را به سر بری و من چون مسافری غریب دل به امید امدن همسفر جاده’ تنهایئم بسته ام
محبوبم شور شوق زیستن درونم زنده شده است ودل به فردا سپرده ام تا شاید زمانه از در سازگاری با من کنار اید

دوستان عزیزم ممنونم که با امدنتون به کلبه حرفهای دلتنگی من باعث میشین بیشتر از بیش تلاشمو بکنم همتونو دوست دارم باور کنید


پیوندهای روزانه
کبوتر سر گشته
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
آبان 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
دفتر خاطرات یه دیو ونه
بدنسازی و فیتنس( تناسب اندام رزیم لاغری پایدار)
پروانگی های من و همرازم
ماهک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM