![]() |
![]() |
|
| چه زیباست هنگامی که قطرات باران بر روی گلبرگهای شقایق به رقص و پایکوبی می پردازند |
|
ممنون از عزیزانی که من را یاری میکنن دوستون دارم |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم دی 1387ساعت 12:20 توسط لیلا |
|
بمیرم برای تشنه کامیت یا علی اصغر حسین
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم دی 1387ساعت 13:1 توسط لیلا |
|
|
فرا رسیدن ماه خون و قیام ماه عاشورای حسینی
بر شما دوستان گرامی تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
نهم دی 1387ساعت 16:32 توسط لیلا |
|
|
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
شعر من نیلوفر پژمرده مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم خار خشک سینه کوهم سالها رفته است کز هر ارزو خالی ست اغوشم نغمه پردازجمال و عشق بودم - اه حالیا خاموش خاموشم یاد از خاطر فراموشم روز چون گل می شکفد بر فراز کوه عصر پر پر می شود این نو شکفته در سکوت دشت روزها اینگونه پر پر گشت لحظه های بی شکیب عمر چون پرستوهای بی ارام در پرواز رهروان را چشم حسرت باز اینک اینجا شعر و ساز و باده اماده است من- که جام هستیم از اشک لبریز است میپرسم: در پناه باده باید رنج دوران را زخاطر برد با فریب شعر باید زندگی را رنگ دگر داد در نوای ساز باید نا له های روح را گم کرد ناله من می تراود از درو دیوار اسمان اما سراپا گوش و خاموش است همزبانی نیست تا گویم به زاری ای دریغ دیگرم مستی نمی بخشد شراب جام من خالی شد است از شعر ناب ساز من فریاد های بی جواب همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب همچنان پژمرده در پهنای این مرداب همچنان لبریز از اندوه می پرسم جام اگر بشکست؟ ساز اگر بگسست؟ شعر اگر دیگر به دل ننشست؟ |
|
+ نوشته شده در
دوم دی 1387ساعت 10:9 توسط لیلا |
|
|
باز له له میزند از تشنه کامی برگ
باز می پوشد سراپای درختان را غبار مرگ باز می پیچد به خود از سیلی سوزان گرما. تاک می فشارد پنجه های خشک و گرد الود را بر خاک باز باد از دست گرما می کشد فریاد گوییا از روی اتش می گریزد باد! باز می رقصد به روی شانه های شهر شعله های اتش مرداد رقص او چون رقص گرم مارها بر شانه ضحاک! سر بر اراز کوه با ان گاو پیکر گرز ای نسیم دره البرز........! |
|
+ نوشته شده در
دوم دی 1387ساعت 10:8 توسط لیلا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوم دی 1387ساعت 10:6 توسط لیلا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوم دی 1387ساعت 10:5 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانم !
بگذار تا بگویم که چگونه چشم به در دوخته تا تو با امدنت انتظارم را به سر بری و من چون مسافری غریب دل به امید امدن همسفر جاده’ تنهایئم بسته ام محبوبم شور شوق زیستن درونم زنده شده است ودل به فردا سپرده ام تا شاید زمانه از در سازگاری با من کنار اید دوستان عزیزم ممنونم که با امدنتون به کلبه حرفهای دلتنگی من باعث میشین بیشتر از بیش تلاشمو بکنم همتونو دوست دارم باور کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
کبوتر سر گشته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دفتر خاطرات یه دیو ونه بدنسازی و فیتنس( تناسب اندام رزیم لاغری پایدار) پروانگی های من و همرازم ماهک |
|
RSS
|