![]() |
![]() |
|
| چه زیباست هنگامی که قطرات باران بر روی گلبرگهای شقایق به رقص و پایکوبی می پردازند |
|
لیلا عزیزم با تمام وجود تقدیم تو باد
|
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:9 توسط لیلا |
|
تقدیم به لیلای عزیزم |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:6 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:5 توسط لیلا |
|
|
![]() " هر که عاشق شود و آن گاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد شهید باشد "
![]() ![]() اینم یکی از جلوه های عشقه... |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:2 توسط لیلا |
|
|
خیلی سخته غرورت رو واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره
خیلی سخته دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه خیلی سخته کسی که تمومه زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشات نگاه کنه بگه دوستت ندارم خیلی سخته مجبور باشی سخترین چیزا رو تحمل کنی خیلی خیلی خیلی سخته نافرجام عاشق باشی
یک شب نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم***** نشد که روز بهت بگم که من فقط تو را دارم روزا با تو بیدار میشم***** شبا با تو به خواب میرم***** دیشب نشد نفهمیدی که به تو دنیا ندارم***** تو همه دنیای منی***** امروزو فردای منی***** دیشب نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم***** ..................................................................................... میگن چشمای عاشق یه دنیا شعرو قصست***** اما چرا عزیزم چشاش لبریزه غصست***** میگن گل شقایق نشونه داغه عشقه***** من از نگاه داغت شدم باغ شقایق***** میگن اشکای عاشق پیشه خدا عزیزه***** نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و بریزه***** وقتی شبا تو آسمون رنگه چشاتو می بینم***** دلم می خواد بهت بگم جز تو رویا ندارم***** بین تمومه آدما تو عشق پاک این دلی***** تو آسمونه رویاهام جز تو ستاره ندارم***** میگن چشای عاشق خواب داره از این اسیرا***** |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم آبان 1385ساعت 17:13 توسط لیلا |
|
آری آغاز دوست داشتن است ! گر چه پایان راه نا پیداست که من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست ...... و اینک آغاز دوست داشتن است . نه اینکه دوست داشتنی نبوده که این حکایتی دگر است .در سفر زندگی که مبداش تولد است و مقصدش مرگ و هدف حقیقت , همسفری در کنارم قرار خواهد گرفت که تا انتهای این سفر با هم خواهیم بود . پس از سالها که تنها در پیچ و خمهای زندگی حرکت کردم , اینک با همسفری به مهر و شادی راه خواهم رفت , حرف خواهم زد , گوش خواهم داد , عشق خواهم ورزید , نوازش خواهم کرد , دوست خواهم داشت .... احساس می کنم پایان تکرار است , لحظه هایم شیرین است همه چیز به خوبی پیش می رود , راحت تر از آنچه که همیشه می ترسیدم ... لحظه های انتظار , انتظاری که مرا به اوج دوست داشتن می برد , زیباست , زیباست ... هر چه هست به لطف و مهربانی خدای عشق آفرین است و دعای دوستان که همیشه نیازمندم ! لحظه های شیرینی است , آرزومند این لحظه های شیرین برای همه شما خوبانم . و باز خواهم گفت ...
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم آبان 1385ساعت 17:4 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم آبان 1385ساعت 8:18 توسط لیلا |
|
|
به سراغ من اگر می ایی نرم اهسته بیا
مباداکه ترک برداردچینی نازک تنهایی من |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:1 توسط لیلا |
|
|
همیشه نگاهت را دوست دارم
فرارهای کودکانه اش را آن گاه که باران را میزبانی می کند
فرق من و تو:
مهربان ترين آدم دنيا: مادر |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم آبان 1385ساعت 17:26 توسط لیلا |
|
|
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم باز هم نام ترا در دل خود حک کردم و محال است از اين ايده خود برخيزم باز سايه بالای سرم باش عزيزم مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم آبان 1385ساعت 17:16 توسط لیلا |
|
|
بکذار سر به سینه من تا که بشنوی
اهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق ازار این رمیده سر در کمند را |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم آبان 1385ساعت 11:14 توسط لیلا |
|
|
YYYYYYYYYYYY
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:53 توسط لیلا |
|
|
به امید نگاهت ایستادن به روی شانه هایت سر نهادن مراخوشتر از این ها ارزوئی است دهان کوچکت را بوسه دادن |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:14 توسط لیلا |
|
|
وفادار تو بودم تا نفس بود
دریغا همنشینت خار وخس بود دلم را باز گردان باز گردان همین جا سوختن بس بود بس بود |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:8 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:56 توسط لیلا |
|
|
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
اهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق ازار این رمیده سر در کمند را |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:17 توسط لیلا |
|
|
صدایم کن ای صدای زیبا صدایت را می شنوم صدایم را می شنوی مرا در یاب مرا در این دنیای وا رانه رها مکن ای هست ونیست من
بدونه تو شکسته ام خسته ام غروبم را طلوعی باش خزانم را بهاری شبنمم را روزی نفرتم را عشقی چه ساده و ناز است شب عاشق وتو زیبائی |
|
+ نوشته شده در
بیستم آبان 1385ساعت 18:53 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت 12:16 توسط لیلا |
|
|
دو بال ابی خیلی زلال می خواهم شب در غربت مجنون پر از بیابانم ولی به وسعت لیلا ملال می خواهم من از تبار بهارم ولی بدونه تو چهار فصل خدا را زوال می خواهم دلم گرفته برایت خودت که می دانی تو را همیشه خیال محال می خواهم برای اینکه بگویم چقدر دل تنگم تمام پنجره ها را مجال می خواهم
|
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت 12:0 توسط لیلا |
|
|
در این بازار بی مهری مرا هم یکدلی باشد
دلی سر شاراز غصه دلی شرسار ز غم باشد در این بازار بی مهری که نامردان چه بسیارند هزاران دل چو من اینجا همه افسرده دل باشند در این بازار بی مهری غم غربت غم دوری ندارم محرم رازی دلم افسرده دل باشد در این بازار بی مهری خداوندا چرا باید هزاران دل غمین باشد |
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت 11:35 توسط لیلا |
|
|
باز باران میبارد بر طرف چمن در دلم غوغای است باز شاپرکان می خندند ومن خسته دل از عمق وجود به ندای گلها میسپارم گوش به ندای که ندایش همه اواز بهار
ای کاش پرنده بودم تا به شوق دیدنت پر بزنم بیام به شهر ارزو اخه ارزو دارم پر بزنم یکی یکی خونه ها رو سر بزنم بیام بگم پیک صبا کبوتر شادی منم اخه هست عشق وصفاو معرفت توی تنم |
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت 11:1 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانم !
بگذار تا بگویم که چگونه چشم به در دوخته تا تو با امدنت انتظارم را به سر بری و من چون مسافری غریب دل به امید امدن همسفر جاده’ تنهایئم بسته ام محبوبم شور شوق زیستن درونم زنده شده است ودل به فردا سپرده ام تا شاید زمانه از در سازگاری با من کنار اید دوستان عزیزم ممنونم که با امدنتون به کلبه حرفهای دلتنگی من باعث میشین بیشتر از بیش تلاشمو بکنم همتونو دوست دارم باور کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
کبوتر سر گشته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
دفتر خاطرات یه دیو ونه بدنسازی و فیتنس( تناسب اندام رزیم لاغری پایدار) پروانگی های من و همرازم ماهک |
|
RSS
|